تبليغاتX
فوتبال خراسان
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
بازنویسی یک مطلب(علیرضا)
 

به بهانه سایه خداداد در اطراف باشگاههای ابومسلم و پیام.......

خداداد : بادسیسه محرومم کردند.

ـ مردحسابی روز روشن جلوچشم هزاران تماشاچی و کلی دوربین، خبرنگار بدبخت را

لت و پار کردی .توقع تشویق داری.خدا را شکرکن که به خاطر همان گل استرالیایی ات

بودکه کمترین جرم را برایت بریدند و گرنه مثل چلنگر بدبخت اگر بی کس بودی که بقیه

خطا و دوپینگ کردند ولی او را محروم نمودند ، چه می گفتی؟ 

خداداد :منظور از اصل ۴۴ قانون اساسی ،واگذازی تصدی گری دولتی به

 بخش خصوصی است

 تو رو خدا طوری حرف بزن که ما هم بفهمیم،آخه ما دو کلاس بیشتر درس نخوانده ایم.

خداداد :از روزی که رفتم اختلافات زیاد شده است.

ـ ناقلا نکند تو هیزم آتش اختلافات را فراهم می کنی؟

خداداد :مثل بختک به این فوتبال چسبیده اند.

ـ آخه شنیده اندکه اگه به استرالیا گل بزنند به همه جا و همه چیز می رسند.

 خداداد :استان خراسان افراد تحصیلکرده و ورزشی کم ندارد.

ـ یکی اش هم همین خداداد عزیزی.

خداداد :باشگاه در صورتی که در مهلت مقرر پولم را پرداخت نکند،تعلیق

 می شود.

ـ جنابعالی که به مربیان طلبکار قبل از خودت  می گفتی صبور باشند.

خداداد :زمانی که پیام توسط بخش خصوصی اداره می شد فاصله زیادی با

 انتهای جدول داشتیم.

ـ درسته ! آخه از رده هفدهم تا رده هجدهم فاصله اش خیلی زیاد است.

خداداد : تمام بازیکنان پیام به عشق من آمدند.

ـ چه عجب در این فوتبال صاف و زلال و نا آلوده ! عشق و عاشقی هم یافت شد

|+| نوشته شده توسط در شنبه دوم آبان 1388 و ساعت 0:9 | 
بالاتر از خنده (اسفندیار)
 

ـ ابومسلم بالاخره صاحب پیداکرد.

ـ پیام همچنان معلق است.

ـ ابومسلم وپیام هر دو حنطه را می خواهند.

ـ خداداد:دلالها جرات ندارند طرف من بیایند.

ـ این ابومسلم بوی سقوط می دهد.

ـ حنطه : پیام رابه لیگ برتر می آورم.

|+| نوشته شده توسط در جمعه یکم آبان 1388 و ساعت 23:54 | 
دوکلمه حرف حساب (مانی)
 

اندرباب تیره روزیهای ابومسلم

باب اول ـ علی سلطانی سرپرست قبلی ابومسلم:۱۲سال عمرم را درباشگاه ابومسلم سپری

کرده ام و تازمانی که حق و حقوقم پرداخت نشود کارت بازیکنان را نمی دهم !!!

آب که سربالا میره قورباغه هم ابوعطا می خونه.تورو خداخوب توجه کنید آدمهایی مثل جهانگیر

زنده دل و مرحوم علی روحانی و مرحوم محمد اعظم ها با آن همه جان کندن و از جان و مال و

مایه گذاشتن که ابومسلم امروز هرچه دارد از برکت وجود امثال آنان دارد ادعایی مثل این آقای

زمین خوار و زمین باز و زمین دار نکردند آن وقت این از راه رسیده . . . .

باب دوم ـ علی حنطه : کاری می کنم که تماشاگران دوباره سلطان صدایم کنند.

فوتبال حال حاضرما فقط به افرادی از این دست نیاز دارد که یا سلطان باشند و یا در خدمت

سلاطین .یکی مثل جانداری که سالها در کسوت بازیگری و مربیگری به ابومسلم خدمت نموده

 است و از همه این آقایان پرمدعا سالم تر با اخلاق تر ،و فهیم تر است آن هم به دلیل آنکه  نان

معلمی را خورده است ، راه به جایی نمی برد در عوض آقایان که در مکاتب کمدینیسم ،

شارلاتانیسم و ...... پرورش یافته اند در بوق و کرنا می شوند.

باب سوم ـ مسئولین :مالکیت ابومسلم از شفق و بنی اسد گرفته و به زمان داده شد.

خدا وکیلی ما که نفهمیدیم بالاخره مالک و صاحب اصلی ابومسلم کیست ؟(( مبادا کسی فکر

کند مردم صاحب اصلی ابومسلم هستند))

بالاخره از میان شفق،بنی اسد،قاسمی ، مجدالاسلام،سلطانی ، زمان ، نیروی انتظامی ،

استانداری ، کمیته ۵نفره،  اداره تربیت بدنی ،هیات فوتبال استان و خواجه حافظ شیرازی چه

کسی مالک اصلی ابومسلم است ؟

 

|+| نوشته شده توسط در جمعه یکم آبان 1388 و ساعت 0:1 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar