تبليغاتX
فوتبال خراسان
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
نوشته های دیگران(سایت تابناک - مهدی خرم دل)
 

اینجا فوتبال ایران است؛ جایی کنار محبوب‏ترین ورزش مردمش که اگر دسته‏ای نداشته باشی، سرت به سرعت از تن جدا می‏شود. کافی است، برای کسی که دسته‏ای دارد، شاخ و شانه‏ای بکشی تا یک لشگر ناموست را مقابل چشمانت بیاورند. اگر می‏خواهی با رسانه‏هایی که در این اوضاع همراه دشمنانت نیز نشده‏اند، سخن نگویی، اگر می‏خواهی در مطبوعات باند نداشته باشی که شکست‏هایت را گردن داور، رختکن، بازیکن بی‏غیرت و امثالهم بیندازند و مبرایت کنند، بدتر از دایی خواهی شد و ظرف یک روز بیش از تعداد انگشتان دو دست کاریکاتورهایی با وجهی خاص از چهره‌ات منتشر می‏شود.اینجا فوتبال ایران است؛ جایی که فرهنگ لطیفه‏ای بیش نیست که هر آگاهی را به خنده وامی‏دارد. جایی که فساد اخلاقی و مالی موج می‏زند اما هیچ‏کس حتی جرات اشاره به آن را ندارد و برای آنکه نشان دهیم چقدر ریشه‏دار هستیم، تمدن‏مان را ده هزار سال عمق می‏دهیم، حال آنکه ریشه‏های این فرهنگ با نسیمی از خاک بیرون می‏آید و مشخص می‏شود، تمدن آریایی برای ایران فرهنگی نداشته و یا اگر فرهنگی بوده، امروز چیزی از آن باقی نیست.
اینجا فوتبال ایران است؛ جایی که مدیرش را در رشته تخصصی‏اش برکنار می‏کنند و آنچنان فضاحت به بار می‏آورد که مدت‏ها برای سرپوش گذاشتن بر آن چه پشت پرده‏‏هایی که روی نمی‏دهد اما به هر حال این پشت پرده‏ها برای بالادستی‏ها بد هم نمی‏شود. مدیر معزول به منطقه‏ مدیریتی خوش آب و هواتری اعزام می‏شود تا به عنوان پسری خوب و گوش به حرف عمل کند که گر چنین نکند، می‏توان برخی مسائل گذشته را بازگو کرد و حیثیت برای امثال این مدیر باقی نگذاشت!
اینجا فوتبال ایران است؛ جایی که حماسه ساز ملبورنش درک نمی‏کند که منظور از کوتوله‏ها، کوتا‏قامتان نبوده، بلکه کوتوله‏های فنی و مدیریتی بوده که اصطلاحی معمول است اما خب اینها را یک مربی که بزرگ‏ترین معلوماتش، دروس نظری کلاس مربیگری بوده، چگونه می‏تواند مورد تجزیه و تحلیل قرار دهد؟! اینجا فوتبال ایران است؛فوتبالی که اگر میان زمین و تماشاچی نیز دیوار ترسیم کنند، باز هم بازیکن در خطر انفجار بر اثر مواد محترقه پرتابی یا شکستی بر اثر پرتاب سنگ و سایر ادوات یا کوفت رفتگی بر اثر ماندن زیر دست و پای تماشاچیانی است که سطح سوادشان دکترا نیست. نه آزادی تهران، ویمبلی لندن است و نه تماشچیان حاضر در آزادی تماشاچیان منضبط انگلیسی هستند که شال گردن‏هایشان را گره زده باشند و در حساس‏ترین لحظه‏ها تنها برای چند ثانیه از روی صندلی بلند شوند و فریادی بزنند..اینجا فوتبال ایران است؛ نمی‏دانی انتخاب سرمربی تیم ملی برای دلال‏ها چه اهمیتی دارد و نمی‏دانی اگر به حرف این جماعت بی‏توجهی کنی، چه بر سرت می‏آورند. باید بازیکن به تیم ملی دعوت شود و در چند بازی حتی برای دقایقی کم اهمیت به میدان فرستاده شود تا تیم‏هایی بزرگ بتوانند بهانه‏هایی بزرگ تحت عنوان عضویت در تیم ملی، برای پرداخت رقم‏های چند چند میلیونی به یک بازیکن داشته باشند تا در این میان هیچ‏کس بی‏نصیب نماند. اینجا وقتی از دلال‏ها سخن به میان می‏آوری رئیس و نایب‏رئیس و دبیر فدراسیون را نمی‏توانی بیابی تا از اقدامات عملی‏شان برای برخورد با دلالان چیزی بنویسی. اینجا یک مسئول را می‏توانی بیابی که دستورات به او ابلاغ می‏شود و تا دیروز بزرگ‏ترین و پرسابقه ترین دلال و واسطه کشورش در راس کاغدپاره‏اش می‏نوشت و مسئول دیگرش که مجری کل است، خود رسماً به دلالی شهره عام و خاص است.
اینجا فوتبال ایران است؛ اینجا اگر زنده زنده تکه تکه‏ات نکنند و پس از کشتنت ببلعندت، شانس آوردی که بی‏زجر جان داده‏ای. با این اوضاع چه شخص تو ،برادر مایلی، و چه هر شخص دیگری در راس این تیم باشد، پس از پایان سه بازی فوق لجن‏مال خواهد شد. پس چه اصراری هست که شخصیت خرد شده‏ات را در سطح تیم ملی همچون سطح باشگاهی در این مقطع زمانی بازسازی کنی؟ بگذار آقایان مربی‏شان را بیاورند تا پس از عدم صعود به جام‏جهانی، مشخص شود، اندازه آنهایی که مدعی شدند، اگر به جای مایلی‏کهن سرمربی تیم ملی می‏شدند، تیم را به جام جهانی می‏بردند چقدر است. اینک وقت خوبی است تا امپراتورها بازگردند و نشان دهند، تنها برای خالی نبودن عریضه مدعی نشده‏اند که تیم ملی ایران با آنها به جام جهانی می‏رود.
اینجا فوتبال ایران است؛ اگر می‏خواهی سرمربی تیم ملی بمانی، ناموست، صداقتت، شرافت و سلامتت، صراحتت و تمامی آنچه داری را ببوس و کناری بگذار، چون برای موفقیت، نبود اینها کمک بیشتری به تو خواهد کرد. حالا اصرار داری بمانی، مشکلی نیست. بمان، تحقیر تیم ایران که محصول مدیریت تو نیست، ببین و به لجن کشیده شو و برو.


 

|+| نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388 و ساعت 2:11 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar